نشریه علوم اجتماعی، در پاسخ به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه علوم اجتماعی، و به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بین المللی با تمرکز بر مباحث علوم اجتماعی پایه گذاری شده است و از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی، به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی، به دو صورت چاپی و آنلاین در ایران منتشر می شود. هدف فصلنامه، فراهم آوردن امکان دسترسی آسان و جهانی به آخرین یافته های پژوهشی مرتبط با مسائل و موضوعات مهم در علوم اجتماعی برای محققان و پژوهشگران است. داوری مقالات ارسال شده به فصلنامه علوم اجتماعی به صورت بسته و دوسو ناشناس صورت می پذیرد.
فصلنامه علوم اجتماعی در تاریخ 86/6/12 موفق به اخذ رتبه علمی -پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با شماره 3/4869 گردید.
نشریه مبلغ دو میلیون ریال بابت جبران بخشی از هزینه داوری دریافت می کند و در صورت پذیرفته شدن مقاله مبلغ چهار میلیون ریال بابت بخشی از هزینههای پردازش مقالات از نویسندگان دریافت میگردد، مابقی هزینهها از سوی دانشگاه علامه طباطبائی پشتیبانی مالی می شود.
قابل توجه نویسندگان محترم مقالات:
این نشریه انواع ناراستی ها و ناروایی های علمی و ادبی را با استفاده از نرم افزارهای مشابه یاب بررسی و با آن مقابله می کند.
اطلاع از کلیه مراحل بررسی مقالات صرفاً از طریق مراجعه دوره ای به صفحه شخصی ارسال کنندگان مقالات در سامانه فصلنامه علوم اجتماعی امکان پذیر می باشد.
این نشریه، با انجمن انسان شناسی ایران از تاریخ 1402/10/1 الی 1403/10/1 تفاهم نامه همکاری منعقد نموده است.
چکیده ازدواج در جامعۀ ایران، بهویژه در میان جوانان، دیگر یک الزام بدیهی و ازپیشتعریفشده در مسیر زندگی تلقی نمیشود و با الگوهای جدیدی از تأخیر و تعلیق مواجه شده است. هدف این پژوهش، فهم فرایندهای اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر این دگرگونی و تبیین منطق کنش افرادی است که ازدواج را به تعویق انداخته یا از آن اجتناب میکنند. پژوهش با رویکرد کیفی و روش گراندد تئوری انجام شده است. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با 30 نفر از مجردان 32 سال بهبالای شهر تهران گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. تحلیل دادهها به شناسایی پدیدۀ مرکزی «تجردگزینی در گذرگاه تنگ عافیت: بازتعریف ازدواج بهمثابۀ انتخابی مشروط و پرمخاطره» انجامید؛ فرایندی که در آن ازدواج از یک جبر زیستی و هنجاری، به تصمیمی مشروط، محاسبهگرانه و پرمخاطره بازتعریف میشود. شرایط علّیِ این پدیده شامل فردیشدن ارزشها، تغییر در اقتصاد عاطفی ازدواج، بحران معنابخشی به نهاد ازدواج، تجارب منفی نزدیکان و ناامنیهای ساختاری است. این پدیده در بستری شکل میگیرد که با تضعیف فشارهای هنجاری سنتی، دگرگونی معیارهای کُفویَت، تغییر جایگاه اجتماعی زنان و طولانیشدن گذار به بزرگسالی همراه است.
چکیده حضور اتباع افغانستانی در ایران طی پنج دهه اخیر، با موجهای گوناگون مهاجرت همراه بوده است. تحولات اخیر افغانستان و بازگشت طالبان، ورود گسترده مهاجران (عمدتاً غیرقانونی) را تشدید کرده و «طرح ساماندهی اتباع خارجی» با هدف شناسایی، کنترل و اخراج آنها، جدیدترین سیاست ایران در این زمینه محسوب میشود. این پژوهش با روش ارزیابی تأثیرات اجتماعی (SIA) و تحلیل دادههای اسنادی، میدانی و آماری، به ارزیابی متوازن پیامدهای مثبت و منفی احتمالی طرح در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و بینالمللی پرداخته است. یافتهها حاکی از آن است که اگرچه اجرای طرح با دستاوردهای مثبتی همچون کاهش جرائم شهری، کاهش فشار بر یارانههای پنهان و افزایش احساس امنیت اجتماعی همراه است، اما در سطوح اجتماعی و اقتصادی با پیامدهایی نظیر افزایش مهاجرهراسی، ترویج خشونت، نقض حقوق کودکان، فروپاشی شبکههای اشتغال ارزان، تضعیف صنایع کوچک و احتمال تشدید افراطگرایی و قاچاق انسان مواجه خواهد بود. همچنین در سطح بینالمللی، این سیاست میتواند چالشهایی برای روابط خارجی و اعتبار حقوق بشری ایران ایجاد کند. در نهایت، با تکیه بر رویکرد SIA، مجموعهای از سیاستهای پیشگیرانه، تعدیلی و جبرانی برای مدیریت تبعات منفی و تقویت دستاوردهای مثبت این طرح پیشنهاد شده است تا امکان اجرای انسانی، مؤثر و متوازن آن فراهم آید.
چکیده با وجود افزایش سطح تحصیلات و توانمندیهای فردی زنان در ایران، نرخ مشارکت اقتصادی آنان همچنان پایینتر از میانگین جهانی و نامتناسب با ظرفیتهای انسانی کشور است. این شکاف جنسیتی در بازار کار بیانگر موانع ساختاری و نهادی عمیقی است که امکان ورود و تثبیت زنان در بازار کار را با وجود رشد آموزش زنان، محدود کرده و مانع از حضور برابر آنان در عرصههای اقتصادی شده است. پرسش اصلی آن است که چه مؤلفههایی در سطح نهادی و اجتماعی، مشارکت اقتصادی زنان را محدود میکنند و چگونه میتوان این وضعیت را از منظر جامعهشناختی تحلیل کرد؟ پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه نظمهای اجتماعی داگلاس نورث، به بررسی تأثیر کیفیت نهادها و ساختارهای قدرت بر وضعیت مشارکت اقتصادی زنان در ایران میپردازد. چهارچوب مفهومی تحقیق مبتنی بر تمایز میان نظمهای دسترسی باز و محدود است و ایران بهعنوان نمونهای از نظم نهادی محدود، در تحلیل مورد توجه قرار گرفته است. دادههای تحقیق از منابع آماری بینالمللی استخراج شده و مربوط به بازه زمانی ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱ است. روش تحقیق، تحلیل ثانویه کمی است. نتایج نشان داد، عواملی چون ضعف حاکمیت قانون، تمرکز قدرت و محدودیت ساختاری در دسترسی به فرصتهای برابر، از مهمترین موانع مشارکت اقتصادی زنان هستند.
چکیده هویت قومی، حس تعلق به گروهی مبتنی بر نسب خویشاوندی، زبان و فرهنگ مشترک، حافظه تاریخی و آداب و رسوم متمایز است و تعلق افراطی به آن میتواند مانع شکلگیری سرمایه اجتماعی ملی شود. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تعلق به هویت قومی در ایران، به فراتحلیل تحقیقات جامعهشناختی انجامشده در این حوزه پرداخته است. روش تحقیق فراتحلیل کمی با نمونهگیری تعمدی-غیراحتمالی بود. از میان 65 سند علمی از پایگاههای نورمگز، مگایران، ایران داک و پایگاه جهاد دانشگاهی، 46 سند در بازه زمانی 1381 تا 1403 بر اساس ملاکهای ورود و خروج انتخاب و با آزمونهای d کوهن و f فیشر تحلیل شدند. نتایج نشان میدهد که جامعهپذیری، انسجام اجتماعی، اعتماد قومی، تعلق اجتماعی و تبعیض اجتماعی (عوامل اجتماعی)؛ مصرف رسانه جمعی، باورهای دینی، سرمایه فرهنگی، آگاهی و سواد فرهنگی، هنجارها و باورهای قومی (عوامل فرهنگی)؛ توسعه سیاسی، مشارکت سیاسی، اثربخشی سیاسی، الگوی مرجع نخبگان قومی (عوامل سیاسی)؛ محرومیت نسبی، مشارکت اقتصادی، پایگاه اقتصادی-اجتماعی، عدالت و برابری اقتصادی (عوامل اقتصادی) و تصورات قالبی، برچسب قومی و هنجاری، منزلت اجتماعی، احساس رضایت (عوامل روانی) در تعلق به هویت قومی تأثیر داشته است.
چکیده این مقاله با بازاندیشی در منطق علیت در علوم اجتماعی، محدودیتهای رویکردهای متغیرمحور در تحلیل پدیدههای پیچیده و زمینهمند را بررسی میکند. رویکردهای متغیرمحور علیت را عمدتاً بر اساس همبستگی یا اثر آماری میان متغیرها تعریف کرده و آن را خطی، تقارنی و عمدتاً احتمالی میدانند؛ امری که پاسخ به پرسشهای «تحت چه شرایطی» را محدود میسازد. در مقابل، منطق مجموعهمحور علیت با تمرکز بر روابط لازم و کافی، امکان تحلیل ترکیبهای علّی، چندمسیرگی و نامتقارنی روابط را فراهم میآورد. این منطق با به رسمیت شناختن ناهمگنی تجربی و حساسیت به تفاوتهای درجهای میان موارد، پیوند میان نظریه، مفهومپردازی و تحلیل تجربی را تقویت میکند. چارچوب FsQCA بهعنوان صورتبندی عملیاتی این منطق معرفی میشود که با استفاده از مجموعههای فازی، تحلیل همزمان شرایط لازم و ترکیبهای کافی را ممکن میسازد. با این حال، کاربست موفق آن مستلزم چارچوب نظری روشن، کالیبراسیون مفهومی دقیق و تعریف صحیح مجموعههاست. مقاله نشان میدهد گذار از علیت خطی به علیت ترکیبی، پیامدهای مهمی برای پرسشهای پژوهشی، تعمیم و اعتبار تبیینی دارد و میتواند به تولید تبیینهای واقعبینانهتر و نظری غنیتر در پژوهش اجتماعی بینجامد.
چکیده این پژوهش با هدف طراحی الگویی نظری برای تحلیل فرآیند تکوین، تثبیت و تحول سازمانهای محلی مشارکتی انجام شده است. این مطالعه در پاسخ به محدودیت رویکردهای عقلانیتمحور و کارکردگرا در تبیین پویاییهای نهادی و درونسازمانی کنش جمعی، با تکیه بر نهادگرایی برساختگرا، سازمان را بهمثابه میدان چندلایهای از کنش، معنا، گفتمان و ساختارهای نهادی باز میفهمد. در این راستا با مرور انتقادی ادبیات نهادگرایی برساختگرا، مفاهیم کلیدی چون نهادینهسازی، مشروعیت، گفتمان و عاملیت استخراج و در قالب الگویی تحلیلی ساماندهی شدهاند. الگوی پیشنهادی، با تلفیق تحلیل روایتمحور و سهسطحیسازی ساختاری، کنشگرانه و گفتمانی، امکان بازسازی فرآ یندهای نهادی در سازمانهایی را فراهم میسازد که در بسترهای تاریخی–اجتماعی خاص و تحت فشارهای متعارض نهادی عمل میکنند. این رهیافت نهتنها سازمان را بهمثابه موجودیتی برساخته اما نهادینهشده میفهمد، بلکه با پیوند سطح خرد و کلان، تحلیلی پویا، معناساز و زمینهمند از کنش جمعی و تحولات نهادی آن ارائه میدهد. الگوی پیشنهادی میتواند در مطالعهی سازمانهای محلی با ساختار مشارکتی، اشتراک منابع و منافع و تنوع گفتمانی بهویژه در جوامع در حال گذار بهکار گرفته شود.
چکیده چکیده این مطالعه به بازنمایی «جامعه ایران» در کتابهای زبان انگلیسی رسمی مقطع متوسطه در ایران میپردازد. هدف اصلی مطالعه، بررسی محتوای موضوعی کتابهای یادشده و ارزیابی کلّیت، صحّت و تنوّع تصویری است که در آنها از جامعه ایران ارائه میشود. بدین منظور، بخشهای موضوع-محور (تصاویر، مکالمهها و متون درک مطلب) کتابهای زبان انگلیسی دورههای اوّل و دوّم متوسطه نظری (شش عنوان کتاب) و کتابهای متناظر با آنها در شاخه فنّی و حرفهای/کار و دانش (دو عنوان کتاب) بر اساس معیارهای (۱) چندگانگی فرهنگی (تنوع ارزشها، سبک زندگی، زبان و مانند آن) و (2) تنوع اجتماعی (تفاوت طبقه اقتصادی و اجتماعی) از طریق کدگذاری، تحلیل محتوای کیفی شدند. مقولههای اصلی شناساییشده در این کتابها شامل 1. هویت ملّی، 2. آموزش رسمی، 3. تعاملات اجتماعی، 4. هویت مذهبی، 5. سبک زندگی، 6. علم و فناوری، 7. طبیعت، 8. مشاغل، 9. خدمات عمومی، 10. جغرافیا، 11. مفاخر و 12. گردشگری بوده و واقعیتهای عینی «جامعه ایران» (با تکثّر، تنوع و چندگانگی فرهنگی و اجتماعیاش) در آنها به ندرت بازنمایی شده است. بر اساس یافتههای مطالعه، پیشنهاد میشود بازنگری و اصلاح محتوای کتابهای زبان انگلیسی مقطع متوسطه با رویکرد چندجانبهنگری، تنوعبخشی به تصاویر و روایتها، و با بهرهگیری از فناوریهای نوین آموزشی صورت گیرد.
چکیده تکنولوژی های دیجیتال به مثابه پیشران هایی برای تحولات اجتماعی و فرهنگی بر آرایش و روابط نسلها و پیوندهای آنها با یکدیگر تاثیر گذار بوده و چشم انداز تازه ای را در نظم عاطفی، اخلاقی و شناختی کاربران خویش ایجاد می کنند. مقاله حاضر با اتکا به پیمایش های ملی و مرور پژوهش های کمی و کیفی موجود به تحلیلی از نگرش ها و رفتارهای نسل های مختلف در ایران نسبت به این فناوری ها می پردازد. نتایج نشان می دهد که دسترسی های نابرابری و شکاف های دیجیتال اگر چه در سطح درون خانوادگی تنش های جدی در مناسبات خانوادگی پدید نیاورده اند، با اینحال در سطح کلان و ساختاری زمینه تقویت و بازتولید شکاف های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را ایجاد می کنند. پوشش حداکثری و عادلانه دیجیتال، استفاده ار ظرفیت های خانوادگی و اجتماع محلی برای آموزش و تقویت سواد دیجیتال و آموزش های اجتماع محور از جمله توصیه های سیاستی برای رفع چالش های فوق هستند
چکیده فلات شغلی به نقطهای در مسیر شغلی فرد اشاره دارد که در آن احتمال پیشرفت در سلسله مراتب سازمانی بسیار کم میشود. هدف اصلی این پژوهش، بررسی تأثیر ابعاد مختلف فلات شغلی (ساختاری، محتوایی، و فراگیر) بر رضایت شغلی کارکنان ادارات تعاون،کار و رفاه اجتماعی استان اصفهان است. این پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری شامل تمامی کارکنان ادارات تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان در سال 1400 به تعداد 529 نفر بوده و نمونه آماری 223 نفر برآورد شد. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه استاندارد با مقیاس پنج درجه ای لیکرت بود. روایی پرسشنامه از نظر محتوایی و سازه بررسی شد و پایایی آن بر اساس ضریب آلفای کرونباخ برای متغیرهای فلات ساختاری، فراگیر، محتوایی و رضایت شغلی به ترتیب 89، 78، 82، 71 درصد محاسبه شد. داده های گردآوری شده با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS و AMOS تحلیل شدند. نتایج نشان داد که ابعاد مختلف فلات شغلی به طور معناداری بر کاهش رضایت شغلی کارکنان تأثیر دارند. در نهایت، با کاستن از شرایط فلات شغلی میتوان سطح رضایت شغلی کارکنان را به نحو قابل توجهی افزایش داد.
چکیده ایران به لحاظ موقعیت ژئوپلتیکی خود، یکی از کانونهای اصلی حرکتهای مهاجرتی طی چند دهه اخیر در جهان بوده و در حال حاضر بر اساس برآوردهای وزارت کشور بیش از شش میلیون اتباع خارجی در کشور حضور دارند. پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت ادغام اجتماعی اتباع در ایران و عوامل موثر بر آن به انجام رسیده است. در این پژوهش که با روش پیمایش صورت گرفته، از چارچوب نظری آجر و استرانگ استفاده شده و جامعهآماری آن را کلیه مهاجران خارجی بالای 18 سال حاضر در کشور تشکیل دادهاند. بر این اساس 3545 نفر به عنوان نمونه به سوالات پاسخ دادهاند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که از نظر ساختاری میانگین دسترسی اتباع به بخش ابزارها و خدمات شهروندی (بهداشتی، آموزشی و اشتغال) 44.8 از 100؛ همبستهسازهای اجتماعی (ارتباطات اجتماعی، حلقههای اجتماعی و واسطههای اجتماعی) 59.6؛ تسهیلکنندهها (تسلط به زبان، آشنایی با آداب، رسوم و فرهنگ، احساس امنیت و ثبات)، 79.2، رعایت حقوق و مسئولیت شهروندی، (69.15) بوده است. نتایج تحلیل رگرسیون نشان میدهد، متغیرهای مستقل ، ۴۵ درصد از تغییرات متغیر وابسته را پیشبینی کردهاند و متغیر رعایت حقوق شهروندی با بتای 0.498 بیشترین تاثیر را بر متغیر وابسته دارد.
زهرا ناجی عظیمی، زهرا بقایی، ناصر مطهری فریمانی، سعیده رضائی
چکیده اگرچه در نظامهای رفاهی مدرن، مسئولیت اصلی تأمین رفاه اجتماعی و پرداخت یارانهها بر عهده دولتهاست، اما تجربه نشان داده است که سیاستهای کلان دولتی گاهی قادر به شناسایی و پوشش تمامی لایههای فقر، بهویژه در شرایط بحران اقتصادی و تورم، نیستند. نهادهای حمایتی و خیریهها در اینجا نه بهعنوان جایگزین دولت، بلکه بهعنوان نهادهای «مکمل» عمل میکنند تا گروههایی را که از تور حمایتی دولت جا ماندهاند یا نیازهای خاص و موردی دارند، تحت پوشش قرار دهند. ازاینرو، تأمین نیازهای اولیه بهویژه تغذیه برای اقشار آسیبپذیر برای بسیاری از مؤسسات خیریه و فعال در ارائه خدمات انسان دوستانه در اولویت قرار دارد. بااینحال، چالش اصلی این نهادها محدودیت منابع و لزوم تخصیص بهینه آنها به نیازمندترین گروهها برای جلوگیری از هدررفت منابع است. پژوهش حاضر با رویکردی کاربردی، یک الگوی کمی جدید برای پاسخ به این چالش ارائه میدهد. این روش بر مبنای تلفیق روشهای چندشاخصه است که بر روی خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد در شهرستان گلبهار اجراشده و دادههای ۱۵۰ خانوار با استفاده از پرسشنامه محققساخته گردآوری شده است. در این الگو، از ترکیب روشهای سوآرا و واسپاس جهت شناسایی مهمترین عوامل و رتبهبندی خانوارها استفاده شده است؛ بهطوریکه برای وزندهی شاخصها از روش «سوآرا» و برای رتبهبندی نهایی خانوارها از روش «واسپاس» بهره گرفته شده است. نتایج نشان میدهد که «سطح درآمد پایین»، «اشتغال اعضای خانوار» و «اندازه خانوار» به ترتیب با اوزان ۰.۱۱۰، ۰.۱۰۱ و ۰.۰۹۳ مهمترین شاخصهای امنیت غذایی در سطح خرد هستند. برخلاف روشهای سنتی توزیع یکسان، الگوی پیشنهادی با شناسایی دقیق خانوارهای پرخطر، امکان مداخله هدفمند را فراهم میکند.
چکیده پژوهش حاضر به بررسی نقش واسطهای عزتنفس مشروط در رابطه پذیرش - طرد والدین وگرایش به رفتارهای پرخطر دانشجویان پرداخت. شرکتکنندگان در این پژوهش 283 دانشجوی دوره کارشناسی دانشگاه شیراز بودند که به روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامههای خطرپذیری نوجوان ایرانی، پذیرش - طرد والدین و عزتنفس مشروط پاسخ دادند. پایایی و روایی ابزارها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ و تحلیل عاملی تأییدی احراز شد. برای تحلیل دادهها از روش مدلیابی معادلات ساختاری با آزمون بوتاسترپ در نرمافزارAMOS نسخه 24 استفاده شد. نتایج حاکی از برازش خوب مدل بود. یافتههای حاصل از بررسی فرضیههای پژوهش نشان داد که پذیرش - طرد والدین به طور مستقیم اثر معنیداری بر رفتارهای پرخطر ندارد ولی به طور مستقیم و مثبت عزتنفس مشروط را پیشبینی میکند. نتایج آزمون بوتاسترپ حاکی از نقش واسطهای کامل عزتنفس مشروط در رابطه بین پذیرش - طرد والدین و گرایش به رفتارهای پرخطر دانشجویان بود. بنابراین، نتایج نشان میدهد که خانواده بهعنوان یکی از مهمترین نهادهای جامعهپذیری، نه بهصورت مستقیم بلکه از طریق بازتولید باورهای وابسته به تأیید اجتماعی، مقایسه اجتماعی و یا عزت نفس در فرزندان، زمینهساز گرایش آنان به رفتارهای پرخطر میشود.
چکیده این مقاله با بازاندیشی در منطق علیت در علوم اجتماعی، محدودیتهای رویکردهای متغیرمحور در تحلیل پدیدههای پیچیده و زمینهمند را بررسی میکند. رویکردهای متغیرمحور علیت را عمدتاً بر اساس همبستگی یا اثر آماری میان متغیرها تعریف کرده و آن را خطی، تقارنی و عمدتاً احتمالی میدانند؛ امری که پاسخ به پرسشهای «تحت چه شرایطی» را محدود میسازد. در مقابل، منطق مجموعهمحور علیت با تمرکز بر روابط لازم و کافی، امکان تحلیل ترکیبهای علّی، چندمسیرگی و نامتقارنی روابط را فراهم میآورد. این منطق با به رسمیت شناختن ناهمگنی تجربی و حساسیت به تفاوتهای درجهای میان موارد، پیوند میان نظریه، مفهومپردازی و تحلیل تجربی را تقویت میکند. چارچوب FsQCA بهعنوان صورتبندی عملیاتی این منطق معرفی میشود که با استفاده از مجموعههای فازی، تحلیل همزمان شرایط لازم و ترکیبهای کافی را ممکن میسازد. با این حال، کاربست موفق آن مستلزم چارچوب نظری روشن، کالیبراسیون مفهومی دقیق و تعریف صحیح مجموعههاست. مقاله نشان میدهد گذار از علیت خطی به علیت ترکیبی، پیامدهای مهمی برای پرسشهای پژوهشی، تعمیم و اعتبار تبیینی دارد و میتواند به تولید تبیینهای واقعبینانهتر و نظری غنیتر در پژوهش اجتماعی بینجامد.