هژمونی اقتصاد مرز و زوال مرجعیت مدرسه: تجربهزیسته ترک تحصیل دانشآموزان پسر مقطع متوسطه در شهرستان بانه
https://doi.org/10.22054/qjss.2026.73307.2634
ابراهیم اخلاصی، محمد حکمت
چکیده مقدمه پژوهش حاضر به ارائه یک تحلیل کیفی و جامعهشناختی از تارکتحصیلی دانشآموزان پسر دوره متوسطه دوم در شهرستان بانه میپردازد. برخلاف دیدگاههای نخستین که ترکتحصیل را به شکست فردی، انحراف اخلاقی یا صرفاً کاستیهای آکادمیک تقلیل میدادند، این پدیده امری پیچیده و چندبعدی است که در تقاطع ساختارهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شکل میگیرد. در مناطق مرزی مانند بانه، این پدیده بازنمایی ویژهای پیدا میکند؛ زیرا منطق متمرکز آموزش رسمی با زیستبوم خاص «اقتصاد مرزی» مواجه میشود. شکلگیری بازارهای مرزی و گردش سریع سرمایه تجاری در بانه، چارچوب جدیدی برای منزلت اجتماعی ایجاد کرده و تعارضی عمیق میان «ارزشهای نقدِ بازار» و «وعدههای انتزاعی و معوقِ مدرسه» پدید آورده است. بر این اساس، هدف اصلی این مطالعه، فهم ساخت معنایی ترکتحصیل و توصیف شرایط ساختاری موجد آن در بستر مرزی بانه است. چارچوب مفهومی این پژوهش، نظریههای تولید فضا و انباشت سرمایه (دیوید هاروی)، بازتولید ساختاری و سرمایه فرهنگی (پیر بوردیو)، کدهای زبانی (بسیل برنشتاین)، نظریه فشار (روبرت کی. مرتون)، کنش متقابل نمادین و مفهوم «دانش قدرتمند» (مایکل یانگ) را ترکیب میکند تا مواجهه میان دو منطق ساختاری متعارض—یعنی سیطره بازار در برابر نظام آموزش رسمی—را تبیین نماید. روششناسی این پژوهش از رویکردی کیفی با جهتگیریهای پدیدارشناختی و ساختارگرایانه بهره برده و از روش تحلیل مضمون استقرایی بر اساس چارچوب ششمرحلهای براون و کلارک استفاده کرده است. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته جمعآوری شدند. برای جلوگیری از سوگیری یادآوری و پوشش کامل پیچیدگیهای میدان، نمونهگیری هدفمند مبتنی بر معیار در سه لایه متمایز تا دستیابی به اشباع نظری انجام شد: لایه اول (نمونه هستهای): ۱۵ دانشآموز پسر تارکتحصیل شاغل در بازار (۱۵ تا ۲۵ ساله، که طی ۵ سال گذشته ترکتحصیل کردهاند)؛ لایه دوم (بسترهای طبقاتی): ۱۵ نفر از والدین دانشآموزان تارکتحصیل شاغل در بازار (۳۸ تا ۶۰ ساله)؛ لایه سوم (ساختار آموزشی): ۱۰ نفر از معلمان، مشاوران و مدیران دبیرستانهای بانه (با حداقل ۵ سال سابقه کار). در جریان تحلیل دادهها، ابتدا ۲۳۵ کد باز توصیفی استخراج شد که از طریق مقایسه مداوم، بهصورت نظاممند در ۲۹ خردهمضمون دستهبندی و در نهایت، شبکهای متراکم از ۱۰ مضمون اصلی بازسازی گردید. روایی و قابلیت اعتماد دادهها از طریق چندسویهسازی، بازبینی توسط مشارکتیکنندگان و بازاندیشی انتقادی مورد ملاحظه قرار گرفت. یافتهها تحلیل دادههای کیفی به شناسایی ۱۰ مضمون اصلی منجر شد که در دو سطح ساختاری و ادراکی/زیستجهان سازماندهی شدهاند: در سطح اول، بسترهای ساختاری و نهادی—از طریق «سیطره شهر-بازار و تفوق کسبوکارهای مرزی» در کنار تجاریشدن فضای شهری—ملاک موفقیت را از تحصیلات آکادمیک به درآمد نقدی و فوری تغییر دادهاند. همزمان، «ناکارآمدی و تصلب نظام آموزشی» ناشی از عدم انطباق سرفصلهای انتزاعی با نیازهای زیستبوم، به بیگانگی شغلی دانشآموزان انجامیده است. علاوه بر این، «کالاییشدن مدرک و انسداد شایستهسالاری»—که با افت ارزش مدارک دانشگاهی در بازار کار و ناشایستهسالاری در استخدامیهای بخش دولتی شناخته میشود—در کنار «تضعیف منزلت معلمان و تغییر گروههای مرجع»، پایگاه اجتماعی معلمان را فروکاسته و تجار و بازاریان را به عنوان الگوهای جدید جایگزین آنها ساخته و بدینترتیب سوژه «پیلهور-کولبر» را بازتولید نموده است. در سطح دوم، زیستجهان معنایی دانشآموزان تحت تأثیر «رویاهای زودرس و عطش استقلال مالی» با هدف دستیابی به بلوغ مردانه زودرس شکل میگیرد. این امر در پیوند با «ادراک گسست زمانی تحصیلی و تقابل عقلانیت فوری و معوق»، باعث میشود دانشآموزان روند کندِ مدرسهرفتن را عقبماندن از بازدهی سریع بازار تلقی کنند. این پویایی با «ترجیح ارزشهای سوداگرانه بر ارزشهای دانشی» و غلبه عقلانیت ابزاری عمیقتر شده و خروج از مدرسه را به عنوان یک «کنش مثبت و عاملیت خودخواسته»—تصمیمی عقلانی و آگاهانه—بازتعریف میکند. با این حال، این فرآیند با «بازسازی روانی و تجربه تحقیر و طرد طبقاتی» ناشی از مقایسههای مادی مداوم و بروز مدرسههراسی همراه است که در نهایت به «تقلیل مدرک به کالایی خریدنیِ صرفاً برای رفع موانع اداری» و زوال کامل ارزش ذاتی یادگیری میانجامد. بحث و نتیجهگیری یافتهها نشان میدهد که ترکتحصیل دانشآموزان پسر دبیرستانی در بانه را نمیتوان به فقر مطلق، هوش پایین یا کاستیهای فردی تقلیل داد؛ بلکه خروج از نظام آموزش رسمی، برآیند تعارضی بنیادین میان منطق زیستبوم مرزی و سیستم آموزشی متمرکز کشوری است. در بانه، غلبه اقتصاد مرزی، شتاب گردش سرمایه و موفقیت مادیِ مشهود نوکیسهگان، منزلت نمادین نهادهای آموزشی و کادر آموزشی را بهشدت فرسوده و تخریب کرده است. دانشآموزان با مشاهده بیکاری و فقر مادی در میان افراد تحصیلکرده و همچنین احساس عدم شفافیت در جذب بخش دولتی، نوعی «گسست زمانی تحصیلی» را تجربه میکنند و زمان صرفشده در مدرسه را اتلاف وقتی میدانند که باعث عقبماندگی آنها از بازار پرشتاب میشود. در چنین شرایطی، ترکتحصیل به یک «فرآیند عاملانه و عقلانی» تبدیل میشود. کنشگران، خروج از مدرسه را به عنوان میانبری برای دستیابی به استقلال مالی، منزلت در میان همسالان، رهایی از تحقیر طبقاتی و ورود به دنیای بزرگسالی و مردانگی بازتفسیر میکنند. در نهایت، مدارک تحصیلی از دستاوردهای فکری دارای ارزش ذاتی، به کالاهای اداریِ صرفاً خریدنی تنزل مییابند. مواجهه با این بحران نیازمند بازنگری بنیادی در سرفصلهای متمرکز، تمرکززدایی آموزشی، اجرای آموزشهای فنیوحرفهای متناسب با زیستبوم مرزی و احیای منزلت اقتصادی و نمادین مدرسه است.
















