نشریه علوم اجتماعی، در پاسخ به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه علوم اجتماعی، و به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بین المللی با تمرکز بر مباحث علوم اجتماعی پایه گذاری شده است و از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی، به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی، به دو صورت چاپی و آنلاین در ایران منتشر می شود. هدف فصلنامه، فراهم آوردن امکان دسترسی آسان و جهانی به آخرین یافته های پژوهشی مرتبط با مسائل و موضوعات مهم در علوم اجتماعی برای محققان و پژوهشگران است. داوری مقالات ارسال شده به فصلنامه علوم اجتماعی به صورت بسته و دوسو ناشناس صورت می پذیرد.
فصلنامه علوم اجتماعی در تاریخ 86/6/12 موفق به اخذ رتبه علمی -پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با شماره 3/4869 گردید.
نشریه مبلغ دو میلیون ریال بابت جبران بخشی از هزینه داوری دریافت می کند و در صورت پذیرفته شدن مقاله مبلغ چهار میلیون ریال بابت بخشی از هزینههای پردازش مقالات از نویسندگان دریافت میگردد، مابقی هزینهها از سوی دانشگاه علامه طباطبائی پشتیبانی مالی می شود.
قابل توجه نویسندگان محترم مقالات:
این نشریه انواع ناراستی ها و ناروایی های علمی و ادبی را با استفاده از نرم افزارهای مشابه یاب بررسی و با آن مقابله می کند.
اطلاع از کلیه مراحل بررسی مقالات صرفاً از طریق مراجعه دوره ای به صفحه شخصی ارسال کنندگان مقالات در سامانه فصلنامه علوم اجتماعی امکان پذیر می باشد.
این نشریه، با انجمن انسان شناسی ایران از تاریخ 1402/10/1 الی 1403/10/1 تفاهم نامه همکاری منعقد نموده است.
چکیده پژوهش پیشرو به تحلیل کیفی و جامعهشناختی تجربهزیسته ترک تحصیلکنندگان پسر مقطع متوسطه در بانه میپردازد. فهم صورتبندی معنایی پدیده ترک تحصیل و توصیف بسترهای ساختاری موجد آن، هدف اصلی مقاله است؛ ازاینرو مسئله پژوهش ناظر بر چیستی و چرایی افزایش چشمگیر نرخ خروج زودهنگام دانشآموزان از نظام آموزشی رسمی در جغرافیای مرزی بانه است. دادهها از طریق مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته گردآوری و در دو سطح «ساختار» و «زیستجهان معنایی» تحلیل شدهاند. بر اساس یافتهها، ترک تحصیل پیامد مواجهه دو منطق متعارض است: در سطح کلان، بسترهایی چون «هژمونی پاساژشهر و جاذبه مرز»، «تصلب و ناکارآمدی متون درسی انتزاعی»، «کالاییشدن مدرک و انسداد شایستهسالاری» و «جابهجایی گروههای مرجع از معلمان به تجار نوظهور کمسواد» زمینهساز طرد آموزشی شدهاند. در سطح خرد نیز مضامینی نظیر «ادراک زمانپریشی تحصیلی و تقابل عقلانیت نقد در برابر نسیه»، «گذار روانشناختی به سوژگی و بلوغ زودرس مردانه»، «تجربه روانشناختی طرد و تحقیر طبقاتی»، «مدرسههراسی و بیگانگی با محتوای آموزشی»، «مواجهه با زوال مرجعیت دانایی و فقر عینی تحصیلکردگان» و «تقلیل مدرک به کالای خریدنی جهت رفع موانع اداری» زیستجهان ترک تحصیلکنندگان را شکل دادهاند. در نهایت، ترک تحصیل در زیستبوم بانه نه انحراف انفعالی یا شکست فردی، بلکه «کنش عقلانی و عاملیتیافته» در پاسخ به انسداد ساختاری مدرسه تلقی میشود. دانشآموزان با درک افول منزلت نمادین آموزش و ترجیح عینیت ملموس بازار بر انتزاع بیکارکرد مدرسه، خروج از نظام آموزشی را به عنوان میانبری شجاعانه برای دستیابی به بلوغ اقتصادی، رهایی از هویت تبعی و کسب منزلت اجتماعی بازتعریف میکنند.
چکیده در دهۀ اخیر، دانشگاه ایرانی با افول اقتدار معرفتی و شکاف میان ساختار رسمی و نیازهای فکری نسل جدید مواجه شده است. همزمان، شبکههای اجتماعی، اقتصاد توجه و مدرسههای آزاد علوم اجتماعی، ساختار سنتی قدرت/دانش را دگرگون و فضای تازهای از یادگیری سیال، پلتفرمی و غیررسمی پدید آوردهاند. این پژوهش کیفی تفسیری با استفاده از دادههای طرح ملی فرهنگ رسانههای اجتماعی (۱۴۰۲) و چهار مصاحبۀ نیمهساختیافته با مدیران مؤسسات آموزشی، سازوکارهای شکلگیری این فضاهای بدیل را بررسی میکند. چارچوب نظری مقاله بر مفاهیم فوکو (دانش/قدرت)، دلوز و گتاری (خطوط پرواز و ماشین میل)، آگامبن (سوژهسازی)، هال (مفصلبندی فرهنگی) و برگسون (زمانمندی سیال) استوار است. یافتهها نشان میدهد که در وضعیت پسادیجیتال، سوژۀ ایرانی به «بدن گشوده» و «سوژۀ مردد اما فعال» تبدیل شده و الگوهای نوینی از مصرف و تولید دانش را دنبال میکند. در این زمینه، مدرسههای آزاد نه مکمل و نه جایگزین دانشگاه، بلکه «دیگری ساختاری» آن هستند که در منطق شبکهای پلتفرمها، اقتصاد توجه و زیباییشناسی دیجیتال عمل میکنند. این فضاها موجب تولید فیگورهای نظری جدید، مشارکت جمعی و برساخت رژیم تازهای از مشروعیت معرفتی خارج از دانشگاه شده و اقتدار سنتی دانشگاه را تضعیف کردهاند.
چکیده اعتراضات سال ۱۴۰۱ دانشگاههای ایران را به یکی از کانونهای اصلی اعتراض تبدیل کرد؛ با این حال، بخش عمده پژوهشهای موجود، اعتراضات دانشگاهی را یا در چارچوب جنبشهای اجتماعی کلاسیک تحلیل کردهاند یا آن را صرفاً امتدادی از ناآرامیهای خیابانی دانستهاند. این مقاله به دنبال فهم ماهیت اعتراضات دانشجویی در بستر دانشگاههای ایران (مورد مطالعه دانشگاه علامه طباطبایی) در سال ۱۴۰۱ است. دادهها شامل ۲۹ مصاحبهی نیمهساختیافته با دانشجویان رشتههای مختلف است که به روش گراندد تئوری و از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد اعتراضات دانشگاهی ۱۴۰۱ واجد منطقی متمایز هستند که در این پژوهش با مفهوم «زیستمنازعه» صورتبندی میشود. زیستمنازعه "وضعیتی" است که در آن منازعه بر سر شیوههای زیستن، تعاملات روزمره، تجربه بدن و امکان بیان شکل میگیرد و در بستر روزمرهی دانشگاهی تجربه میشود. این مفهوم از رابطهی علّی-فرایندی میان ۱۳ مقوله فرسایش هنجاری نظم نهادی، برانگیختگی حساسیتهای اخلاقی-عاطفی، انباشت تجربههای منازعهآمیز، گسست در تداوم زیست اجتماعی، امکانمندی نهادی کنشگری در دانشگاه، تغییرات ارزشی-هنجاری نسلی، دگرگونی در افقهای ذهنی، تکثر و گسستهای ساختاری در بافت دانشجویی، پویاییهای کنترلی-تنظیمی دانشگاه، بازنماییها و گردش معانی در فضای رسانهای-مجازی، دینامیکهای درونی دانشجویی، فرسایش ادراکی-عاطفی کنشگری و مداخلات و شوکهای برونزاد صورتبندی شده است.
چکیده این پژوهش با نقد رویکرد فنی ـ مدیریتی به مدیریت پسماند شهری، میکوشد نقش اجتماعی، سیاسی و معنایی سایتهای دفن زباله را در نسبت با جوامع پیرامون آنها بررسی کند. مطالعه موردی پژوهش، سایت دپوی انجیلسی در بابل طی سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۴۰۳ است که پرسش آغازین «چرا این پروژه شکست خورد» در پرتو نظریه کنشگر-شبکه بازصورتبندی میشود. روش پژوهش بر مردمنگاری میدانی در انجیلسی و روستاهای پیرامون و مصاحبه با نهادها استوار است. همچنین اهالی، نهادها، شیرابه و پرندگان را با نگاهی برابر بهمثابه کنشگر تحلیل میکند. یافتهها نشان میدهد که وضعیت سایت حاصل تعامل و تثبیت شبکهای متشکل از کنشگران انسانی و غیرانسانی بوده و مفاهیم اجتماعی و مدیریتی نیز در همین فرایند شکل گرفتهاند. مقاله استدلال میکند فهم این وضعیت مستلزم عبور از رویکرد فنی-مهندسیِ محدود به فضای سایت است؛ زیرا زباله ذاتی ثابت ندارد و سایت زباله امری اجتماعی است که فراتر از دوگانهی طبیعت/فرهنگ تعریف میشود، و از اینرو خوانشی از تاریخ اجتماعی است که از منطق دوگانهانگار فرادست/فرودست فراتر میرود.
چکیده گسترش فناوریهای دیجیتال، منابع دادهای جدید و روشهای محاسباتی، زمینه توسعه علوم اجتماعی محاسباتی و تنوع رویکردهای پژوهشی آن را فراهم کرده است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی الگوهای پژوهش در این حوزه، ساختار همکاری علمی، سازمان مفهومی و روششناختی و روابط استنادی آن را بررسی میکند. بدین منظور، ۹۲۶ مقاله انگلیسیزبان نمایهشده در پایگاه Scopus که بهصراحت به علوم اجتماعی محاسباتی اشاره داشتهاند، با استفاده از روشهای کتابسنجی شامل تحلیل همنویسندگی، همرخدادی واژگان کلیدی، هماستنادی و جفتهای کتابشناختی تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهد شبکه همکاری علمی از اجتماعات پژوهشی متعدد و نسبتاً پراکنده تشکیل شده و مفاهیم مرتبط با رسانههای اجتماعی، کلاندادهها، یادگیری ماشین و پردازش زبان طبیعی در ساختار مفهومی حوزه جایگاه مرکزی دارند. همچنین، تحلیل روابط استنادی از پیوند علوم اجتماعی محاسباتی با رشتههای گوناگون و برجستگی مجلات میانرشتهای و دادهمحور حکایت دارد. درمجموع، یافتهها نشاندهنده جایگاه برجسته فناوریها و روشهای محاسباتی در ساختار مفهومی این حوزه، همراه با تنوع همکاریهای علمی و روابط استنادی است. بااینحال، نتایج صرفاً الگوهای مشاهدهشده را توصیف میکنند و دلالتی بر تأثیر علّی تحولات فناورانه بر جهتگیری پژوهشها ندارند.
چکیده نوشتار حاضر با هدف واکاوی الگوهای زمینهساز ازدواج زودهنگام در بافت روستایی شهرستان کوهدشت با استفاده رویکرد کیفی انجام شده است. مشارکتکنندگان شامل 16 زن در دهستان زیرتنگسیاب شهرستان کوهدشت بود که در کمتر از 18 سالگی ازدواج کرده بودند و با روش نمونه-گیری گلولهبرفی انتخاب شدند. دادهها با مصاحبههای عمیق و حضوری گردآوری شده و با استفاده از روش تماتیک، تحلیل شدند. میانگین سن ازدواج مشارکتکنندگان 6/14سال بود. طی کدگذاری اولیه 179 کد به دست آمد که با حذف موارد تکراری 92 مفهوم باقی ماند. سپس با دستهبندی مفاهیم مشابه، 13 مضمون فرعی استخراج شد که نهایتاً در قالب 3 مضمون اصلی تلفیق و سازماندهی شدند: «پایداری الگوهای فرهنگی اجتماعیِ سُنتی»، «فقر و محرومیت اقتصادی و غیراقتصادی» و «ناپختگیِ فردی و کودکیِ ناتمام». یافتهها نشان داد که کودک همسری مسألهای پیچیده است که موارد متعدد آن در مناطق روستایی، ناشی از درهمتندیگی سنتها و ساختارهای فرهنگی و نابرابر، محدودیتهای اجتماعی و فشارهای اقتصادی است که تصمیمگیری آگاهانه برای ازدواج را دشوار میکند. از لوازم تغییر در چنین وضعیتی آگاهیدادن به والدین و خانوادهها پیرامون سنتهای فرهنگی نامناسب و زیانهای جبرانناپذیر روانی و جسمانی آن برای دختران است.
چکیده این مقاله با بازاندیشی در منطق علیت در علوم اجتماعی، محدودیتهای رویکردهای متغیرمحور در تحلیل پدیدههای پیچیده و زمینهمند را بررسی میکند. رویکردهای متغیرمحور علیت را عمدتاً بر اساس همبستگی یا اثر آماری میان متغیرها تعریف کرده و آن را خطی، تقارنی و عمدتاً احتمالی میدانند؛ امری که پاسخ به پرسشهای «تحت چه شرایطی» را محدود میسازد. در مقابل، منطق مجموعهمحور علیت با تمرکز بر روابط لازم و کافی، امکان تحلیل ترکیبهای علّی، چندمسیرگی و نامتقارنی روابط را فراهم میآورد. این منطق با به رسمیت شناختن ناهمگنی تجربی و حساسیت به تفاوتهای درجهای میان موارد، پیوند میان نظریه، مفهومپردازی و تحلیل تجربی را تقویت میکند. چارچوب FsQCA بهعنوان صورتبندی عملیاتی این منطق معرفی میشود که با استفاده از مجموعههای فازی، تحلیل همزمان شرایط لازم و ترکیبهای کافی را ممکن میسازد. با این حال، کاربست موفق آن مستلزم چارچوب نظری روشن، کالیبراسیون مفهومی دقیق و تعریف صحیح مجموعههاست. مقاله نشان میدهد گذار از علیت خطی به علیت ترکیبی، پیامدهای مهمی برای پرسشهای پژوهشی، تعمیم و اعتبار تبیینی دارد و میتواند به تولید تبیینهای واقعبینانهتر و نظری غنیتر در پژوهش اجتماعی بینجامد.
چکیده هویت قومی، حس تعلق به گروهی مبتنی بر نسب خویشاوندی، زبان و فرهنگ مشترک، حافظه تاریخی و آداب و رسوم متمایز است و تعلق افراطی به آن میتواند مانع شکلگیری سرمایه اجتماعی ملی شود. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تعلق به هویت قومی در ایران، به فراتحلیل تحقیقات جامعهشناختی انجامشده در این حوزه پرداخته است. روش تحقیق فراتحلیل کمی با نمونهگیری تعمدی-غیراحتمالی بود. از میان 65 سند علمی از پایگاههای نورمگز، مگایران، ایران داک و پایگاه جهاد دانشگاهی، 46 سند در بازه زمانی 1381 تا 1403 بر اساس ملاکهای ورود و خروج انتخاب و با آزمونهای d کوهن و f فیشر تحلیل شدند. نتایج نشان میدهد که جامعهپذیری، انسجام اجتماعی، اعتماد قومی، تعلق اجتماعی و تبعیض اجتماعی (عوامل اجتماعی)؛ مصرف رسانه جمعی، باورهای دینی، سرمایه فرهنگی، آگاهی و سواد فرهنگی، هنجارها و باورهای قومی (عوامل فرهنگی)؛ توسعه سیاسی، مشارکت سیاسی، اثربخشی سیاسی، الگوی مرجع نخبگان قومی (عوامل سیاسی)؛ محرومیت نسبی، مشارکت اقتصادی، پایگاه اقتصادی-اجتماعی، عدالت و برابری اقتصادی (عوامل اقتصادی) و تصورات قالبی، برچسب قومی و هنجاری، منزلت اجتماعی، احساس رضایت (عوامل روانی) در تعلق به هویت قومی تأثیر داشته است.
چکیده ازدواج در جامعۀ ایران، بهویژه در میان جوانان، دیگر یک الزام بدیهی و ازپیشتعریفشده در مسیر زندگی تلقی نمیشود و با الگوهای جدیدی از تأخیر و تعلیق مواجه شده است. هدف این پژوهش، فهم فرایندهای اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر این دگرگونی و تبیین منطق کنش افرادی است که ازدواج را به تعویق انداخته یا از آن اجتناب میکنند. پژوهش با رویکرد کیفی و روش گراندد تئوری انجام شده است. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با 30 نفر از مجردان 32 سال بهبالای شهر تهران گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. تحلیل دادهها به شناسایی پدیدۀ مرکزی «تجردگزینی در گذرگاه تنگ عافیت: بازتعریف ازدواج بهمثابۀ انتخابی مشروط و پرمخاطره» انجامید؛ فرایندی که در آن ازدواج از یک جبر زیستی و هنجاری، به تصمیمی مشروط، محاسبهگرانه و پرمخاطره بازتعریف میشود. شرایط علّیِ این پدیده شامل فردیشدن ارزشها، تغییر در اقتصاد عاطفی ازدواج، بحران معنابخشی به نهاد ازدواج، تجارب منفی نزدیکان و ناامنیهای ساختاری است. این پدیده در بستری شکل میگیرد که با تضعیف فشارهای هنجاری سنتی، دگرگونی معیارهای کُفویَت، تغییر جایگاه اجتماعی زنان و طولانیشدن گذار به بزرگسالی همراه است.
چکیده حضور اتباع افغانستانی در ایران طی پنج دهه اخیر، با موجهای گوناگون مهاجرت همراه بوده است. تحولات اخیر افغانستان و بازگشت طالبان، ورود گسترده مهاجران (عمدتاً غیرقانونی) را تشدید کرده و «طرح ساماندهی اتباع خارجی» با هدف شناسایی، کنترل و اخراج آنها، جدیدترین سیاست ایران در این زمینه محسوب میشود. این پژوهش با روش ارزیابی تأثیرات اجتماعی (SIA) و تحلیل دادههای اسنادی، میدانی و آماری، به ارزیابی متوازن پیامدهای مثبت و منفی احتمالی طرح در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و بینالمللی پرداخته است. یافتهها حاکی از آن است که اگرچه اجرای طرح با دستاوردهای مثبتی همچون کاهش جرائم شهری، کاهش فشار بر یارانههای پنهان و افزایش احساس امنیت اجتماعی همراه است، اما در سطوح اجتماعی و اقتصادی با پیامدهایی نظیر افزایش مهاجرهراسی، ترویج خشونت، نقض حقوق کودکان، فروپاشی شبکههای اشتغال ارزان، تضعیف صنایع کوچک و احتمال تشدید افراطگرایی و قاچاق انسان مواجه خواهد بود. همچنین در سطح بینالمللی، این سیاست میتواند چالشهایی برای روابط خارجی و اعتبار حقوق بشری ایران ایجاد کند. در نهایت، با تکیه بر رویکرد SIA، مجموعهای از سیاستهای پیشگیرانه، تعدیلی و جبرانی برای مدیریت تبعات منفی و تقویت دستاوردهای مثبت این طرح پیشنهاد شده است تا امکان اجرای انسانی، مؤثر و متوازن آن فراهم آید.
چکیده با وجود افزایش سطح تحصیلات و توانمندیهای فردی زنان در ایران، نرخ مشارکت اقتصادی آنان همچنان پایینتر از میانگین جهانی و نامتناسب با ظرفیتهای انسانی کشور است. این شکاف جنسیتی در بازار کار بیانگر موانع ساختاری و نهادی عمیقی است که امکان ورود و تثبیت زنان در بازار کار را با وجود رشد آموزش زنان، محدود کرده و مانع از حضور برابر آنان در عرصههای اقتصادی شده است. پرسش اصلی آن است که چه مؤلفههایی در سطح نهادی و اجتماعی، مشارکت اقتصادی زنان را محدود میکنند و چگونه میتوان این وضعیت را از منظر جامعهشناختی تحلیل کرد؟ پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه نظمهای اجتماعی داگلاس نورث، به بررسی تأثیر کیفیت نهادها و ساختارهای قدرت بر وضعیت مشارکت اقتصادی زنان در ایران میپردازد. چهارچوب مفهومی تحقیق مبتنی بر تمایز میان نظمهای دسترسی باز و محدود است و ایران بهعنوان نمونهای از نظم نهادی محدود، در تحلیل مورد توجه قرار گرفته است. دادههای تحقیق از منابع آماری بینالمللی استخراج شده و مربوط به بازه زمانی ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱ است. روش تحقیق، تحلیل ثانویه کمی است. نتایج نشان داد، عواملی چون ضعف حاکمیت قانون، تمرکز قدرت و محدودیت ساختاری در دسترسی به فرصتهای برابر، از مهمترین موانع مشارکت اقتصادی زنان هستند.
چکیده این پژوهش با هدف طراحی الگویی نظری برای تحلیل فرآیند تکوین، تثبیت و تحول سازمانهای محلی مشارکتی انجام شده است. این مطالعه در پاسخ به محدودیت رویکردهای عقلانیتمحور و کارکردگرا در تبیین پویاییهای نهادی و درونسازمانی کنش جمعی، با تکیه بر نهادگرایی برساختگرا، سازمان را بهمثابه میدان چندلایهای از کنش، معنا، گفتمان و ساختارهای نهادی باز میفهمد. در این راستا با مرور انتقادی ادبیات نهادگرایی برساختگرا، مفاهیم کلیدی چون نهادینهسازی، مشروعیت، گفتمان و عاملیت استخراج و در قالب الگویی تحلیلی ساماندهی شدهاند. الگوی پیشنهادی، با تلفیق تحلیل روایتمحور و سهسطحیسازی ساختاری، کنشگرانه و گفتمانی، امکان بازسازی فرآ یندهای نهادی در سازمانهایی را فراهم میسازد که در بسترهای تاریخی–اجتماعی خاص و تحت فشارهای متعارض نهادی عمل میکنند. این رهیافت نهتنها سازمان را بهمثابه موجودیتی برساخته اما نهادینهشده میفهمد، بلکه با پیوند سطح خرد و کلان، تحلیلی پویا، معناساز و زمینهمند از کنش جمعی و تحولات نهادی آن ارائه میدهد. الگوی پیشنهادی میتواند در مطالعهی سازمانهای محلی با ساختار مشارکتی، اشتراک منابع و منافع و تنوع گفتمانی بهویژه در جوامع در حال گذار بهکار گرفته شود.
چکیده نوشتار حاضر با هدف واکاوی الگوهای زمینهساز ازدواج زودهنگام در بافت روستایی شهرستان کوهدشت با استفاده رویکرد کیفی انجام شده است. مشارکتکنندگان شامل 16 زن در دهستان زیرتنگسیاب شهرستان کوهدشت بود که در کمتر از 18 سالگی ازدواج کرده بودند و با روش نمونه-گیری گلولهبرفی انتخاب شدند. دادهها با مصاحبههای عمیق و حضوری گردآوری شده و با استفاده از روش تماتیک، تحلیل شدند. میانگین سن ازدواج مشارکتکنندگان 6/14سال بود. طی کدگذاری اولیه 179 کد به دست آمد که با حذف موارد تکراری 92 مفهوم باقی ماند. سپس با دستهبندی مفاهیم مشابه، 13 مضمون فرعی استخراج شد که نهایتاً در قالب 3 مضمون اصلی تلفیق و سازماندهی شدند: «پایداری الگوهای فرهنگی اجتماعیِ سُنتی»، «فقر و محرومیت اقتصادی و غیراقتصادی» و «ناپختگیِ فردی و کودکیِ ناتمام». یافتهها نشان داد که کودک همسری مسألهای پیچیده است که موارد متعدد آن در مناطق روستایی، ناشی از درهمتندیگی سنتها و ساختارهای فرهنگی و نابرابر، محدودیتهای اجتماعی و فشارهای اقتصادی است که تصمیمگیری آگاهانه برای ازدواج را دشوار میکند. از لوازم تغییر در چنین وضعیتی آگاهیدادن به والدین و خانوادهها پیرامون سنتهای فرهنگی نامناسب و زیانهای جبرانناپذیر روانی و جسمانی آن برای دختران است.