نگرشی انتقادی به نظریه «سلوله کانیسمانی» ماکس وبر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده

مردمان شهر – دولت های گونه گون، چون از ستم خداوندان زمینی به جان آمدند، به پندار خدای آسمانی پناه بردند تا شاید به یمن بندگی او بند از بردگی این ناخدایان بگسلند و جان و مال و ایل و عیال خود را از خدنگ و نیرنگ آنان برهانند. ولی هنوز پاسی از ابداع این مفر یا ملجاء نگذشته بود که خدایگان زمینی ادعا کردند که نظر کرده، خدا گزیده، خدازاده، خدا سایه یا به طور خلاصه نماینده خدا بر روی زمین هستند و از حقوق او برخوردارند. دیری نپایید که چنان ادعاهایی و چنین مدعیانی طرفداران پر ایمانی یافتند و به تبلیغ و تلقین نظریه پرستش شخصیت پرداختند. فراعنه مصر (خدای گونه)، امپراتوران چین ( فرزند آسمان )، شاهان ساسانی (خدایگان )، خلفای اموی، عباسی، ترک... که القاب امیرالمؤمنین و ظل الله را زیور نام خود می ساختند، از این قماش بوده اند. حتی تا ده سال پیش نیز امپراتور ژاپون چون خدایی مورد پرستش و ستایش میلیونها ژاپونی بود. انتساب فرمانروایان زمینی به خدای آسمان، یا برخورداری از گوهر قدرت و سلطنت او از طریق دارا بودن «فر» این حسن را داشت که قدرت و مقتدر را از جاه طلبی و تعصب بسیاری از مردان در امان نگه می داشت و آن را در هاله ای از تقد سر ناشی از نشانه یا اراده خدایی قرار می داد و لازم الاجرا بودل امر اولی الامر ها را مسجل می ساخت. از آنجا که ذهن انسانی و درونمایه آن، یعنی باور و اعتقاد، قابل القا، تلقین و تربیت است بتدریج در طول تاریخ، نظریه خدادادی بودن قدرت، به عنوان یک خاستگاه مقدّس چالش - ناپذیر در وجدان جمعی مردمان بر خشی از جوامع، از آن جمله جامعه هندی برهمایی جا افتاده و به عنوان بخشی از میراث فرهنگی، از نسلی به نسل دیگر منتقل شد و در هر انتقالی هر یک از میراث خواران اندیشمند برهانی و ایقانی بدان افزوده و بالنده تر کرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Critical attitude to the theory of "Slvlh Kanysmany" Max Weber

نویسنده [English]

  • davar sheykhavandi